آیا حکومت دینی معنی دارد؟ آیا دین و سیاست با یکدیگر قابل جمع است؟ آیا با یکدیگر سازگارند؟ آیا میتوان دین را آنقدر وسعت داد، که زندگی دنیا و اخرت یا زندگی عادی و قدسی را دربر بگیرد؟ با این توضیح که زندگیها بایکدیگر مرتبط است و بر یکدیگر تأثیر میگذارد. آیا میتوان دنیا و زندگی عادی را آن قدر گسترش داد، که عرفان، دین، هنر را دربر بگیرد.؟
در جواب به این سوالها دو دیدگاه وجود دارند.
الف: دیدگاهی که میگویند سیاست زیرمجموعه دین است. وسیاست باید در چهار چوب دین حرکت نمایند.
ب: دیدکاه دیگر این است که دین از سیاست جداست . دین را از امور فردی وسیاست را از امور اجتماعی میداند. وسکولاریسم بر اساس همین دیدگاه است.
هر کدام از این دیدگاه ادله ای را بیان میکند . که این مباحث در طی دو فصل بیان میشود. در فصل اول دیدگاهی که میگویند سیاست زیرمجموعه دین است. وسیاست باید در چهار چوب دین حرکت نمایند؛ مطرح میشود، درفصل دوم سکولاریسم که معتقدن که دین از سیاست جدا است مطرح خواهد شد.