ازآن جاکه نتایج وثمرات تعلق نهی درعبادات نقش به سزایی دراجتهاد واستنباط احکام شرعی ازمتون و منابعی همچون کتاب وسنت،توسط علماء ودانشمندان فرق اسلامی دارد،بطوری که دربعضی موارد عبادتی به ظاهرمنهی عنه ولی اتیان آن توسط مکلف صحیح تلقی شده است،و دربرخی موارد عبادت که نهی دارد، صحیح تلقی نشده است.رمز ورازاین تمایزات درگرو شناخت نهیهای هستندکه درمتون دینی وجود دارند،با بیان تمایزبین نهی مولوی تحریمی وارشادی و نهی تنزیهی (به معنای اقل ثواب) این مشکل قابل حل استکه ازجمله نوآوریهای تحقیق به حساب میاید. بنابراین درصورتکه نهی مولوی وتحریمی باشد، چنین نهیی،یا به ذات عبادت تعلق گرفته است،یا به جزءعبادت،یا به شرط وصفت عبادت،امادرصورتکه نهی به ذات عبادت تعلق گرفته باشد،مقتضای آن فسادعبادت است.اما درصورتکه نهی به جزءعبادت تعلق گرفته باشد،درصورتکه مکلف به همان جزءمنهی عنه اکتفابکند،اصل عبادت باطل است.اما اگر اکتفا نکند، بلکه جزء منهی عنه را تبدیل کند وجزءدیگری راکه نهی ندارد،جایگزین کند،عبادت صحیح خواهد بود، مگر اینکه مشکل دیگری چون متضمن بودن عبادت برمبغوضیت و زیاده ونقاصان عمدی محقق شود وایجاد اختلال بکند.اما درصورتکه نهی به شرط عبادت تعلق گرفته باشد وشرط خود ازافعال قربی وتعبدی باشد، دیگر اینکه شرط به عنوان اسم مصدر درصحت عبادت اخذ نشده باشد،بلکه ذات افعال ومصادر به عنوان شرط درعبادت اخذشده باشد،حکم نهی درچنین شرطی،فسادعبادت است،چه اینکه فساد مشروط به سبب فقدان شرط باشد ویا به سبب تضمن مشروط برمبغوضیت.اما درصورت که نهی به یکی از اوصاف عبادت تعلق گرفته باشد و وصفت باموصوف ملازم باشد،مقتضای نهی فسادعبادت است.اما اگر وصف مفارق باشد، مقتضای نهی فساد عبادت نیست.